انقدر دوست داشتم ...

انقدر دوست داشتم ...

یک نفر ازم میپرسید ...

چرا نگاهت انقدر غمگینه ...

چرا لبخندات اینقدر بی رنگه ...

اینقدر تلخه ...

اما افسوس ...

هیچکس نبود ...

همیشه من بودمو من ...

و تنهایی که پر از خاطره بود ...

هه!گاهی وقتا به انشرلی حسودیم میشه ...

حداقل یکی از اون پرسید ...

آنه!تکرار روزهای غریبانه ات چگونه گذشت ...

آهاااااای !با توام ....

آره با تو ...

تویی که از کنارم گذشتی و حتی یبار ازم نپرسیدی ...

چرا چشمهات همیشه بارونیه ...

چرا ...

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
kimia

گفتـــ : ''او'' عشقــمــه و تــو زنــدگــیـمـی بــ حــرفــ گذشــتــه ات عمــل میکنـــم و مـیـرم وَ مـن پشـیمان از گفـتن جـمله ای که هـزاران بـار بهـش گفـته بـودمـ . . . ''آدم واسه رسیدن به عشقش باید از زندگیش بگــذره'' لینکی شمام خاستی بلینک.

عاشق تنهاLoverOnly

براي نابينا شيشه والماس يكي است پس اگر كسي ارزش تورا ندانست تو بي ارزش نيستي... او نابيناست

سحر

هر روز خاکستـــــــــر میشم فردا امـــــــــا قـــــــــقنوسی جدیدم خدایا خستم.....

سحر

چقد سخته با کلی دلتنگی و غصه زنگ برنی به مخاطب خاصت و انتظار داشته باشی تا از لرزش صدات از بغضت از بهونه گرفتنات بفهمه یه چیریت هست ولی اون گند بزنه و بدترت کنه و تو دوباره تنها بشیو...

faeze7

سلام. مرسی که سر زدی. وبلاگ زیبایی داری. اگه با تبادل لینک موافق بودی؛ خبرم کن.[چشمک]

شبگرد تنها

چقد سیگارمیکشی تو بست نیست