دلتنگی ...

عجب وفایی دارد این دلتنگی ...

تنهاش که میذاری میری تو جمع کلی میگی و میخندی...

بعد که از همه جدا شدی...

از کنج تاریکی میاد بیرون و می ایسته بغل دستت ...

دستشو میذاره روی شونت برمیگرده در گوشت میگه:

خوبی رفیق باز خودمو خودت…!

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
NighT GirL

آنقدر خـسته ام ،که حاضرم ،سـرم را روی تکه سنگی ، بگذارم وبخوابم اما به دیوار وجود بعضی هاکه بارهـا بر سرم آوار شد تکیه ندهم...

بهار

وبت عالیییییییییییییییی بود

ℕÅℱÅℌ

زدهـ امـ بهـ بی خیالیـ محضـ نهـ احساسیـ نهـ حرفیـ نهـ بحثیـ میبینمـ و رد میشومـ دیگـر توانـ فکـ ـر کردنـ به لحظهـ یـ پیشـ را همـ ندارمـ گور پدر دنـــــــــــــــیا

وحید۵۳

تنهاییم را حتی با خودم تقسیم نمی کنم

justtanhaiii

کاش "تلخی" زندگی کمی الکل داشت! شاید مستمان میکرد و این همه "درد" را نمیفهمیدیم...! آپـــــــــم

honey

دوره ،دوره آدم هایست که همخواب هم میشوند اما هرگز خواب هم را نمیبینند...!!!

honey

او راحت از من گذشت اگر خدا هم راحت از او بگذرد ، قیامــت را مـــــــن به پا میکنم...

honey

همه بدهی هایم را هم ک صاف کنم....ب دل خود مدیون میمانم....برای تمام...."دلم میخواست" های بی جواب مانده اش